ماغایبیم اومنتظرآمدن ماست...
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

 
 
نویسنده : زهرا حسین زاده
تاریخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393
بدون طرفدار

 

غیبت چیست؟

چه مفهومی می شود برای آن تعریف کرد؟

نیستی؟! فقدان؟! نبودن؟!

فاصله زمانی؟! بُعد مکانی و تفاوت جغرافیایی؟!

عدم شناخت و معرفت؟!

خالی بودن از عواطف مهرآمیز؟!

بی مهری و بی محبتی؟!

و شاید هم عصاره و مجموعه ای از همه ی این موارد ونکات.

همه این واژگان برانگیزاننده و بیانگر حسی منفی بوده و نشان از کوتاهی و کاستی دارند و حکایت گر حقیقتی تلخ اند، که البته می تواند بستگی به تعبیری داشته باشد که ما از این واژه ارائه می دهیم.

آری! غیبت هر مفهومی داشته سهم ما در این تلخی و تیرگی پنهان کردنی نیست؛ به گردن ماست!

به گردن منی که آن را به سلیقه ی خویش می آرایم و رنگ می زنم؛

رنگ بی معرفتی و لعاب دوری و فاصله… فرسنگ ها فرسنگ… فیزیکی و جغرافیایی به آن معنای بُعد مکان می دهم؛

در توهم و خیالم نقش آن را بر ستارهها حک می کنم؛

در خیال و رویا یم خانه مولایم را در کهکشان ها نقش می زنم؛

در ژرفای چاه متروکه؛

یا کوره راه های صعب العبور کوهستان خیمه ای برایش بر پا می کنم…؛

گاه اورا لابلای اوراق کتاب های کهن جای می دهم و در آینده ای بس نامعلوم که باید منتظر بمانم تا متولد شود یا نه… میان پیله ای از پندارهای خود تنیده، محصور می سازم؛ نه او را که خود را، و از دسترسم دورش می کنم، یا ازدسترسش دور می شوم؛

چون خورشیدی که از این فاصله گرما بخشی نداشته، نوری از او به ما نمی رسد مگر به کمترین پرتوای.

مگر از صاحب اختیاری غیور، پدری مهربان و یاوری دلسوز و همصحبتی صمیمی، سرپرست متعهد، سرور و مقتدای بی جایگزین و مولای گرامیم حضرت مهدی عج صحبت نمی کنم؟!

پس چرا بین من و او تا این حد تباین است و فراق و تعریف و توصیف هایم همه حجاب اند اندر حجاب؟!

اگر که همواره از کوچه هایمان گذرمی کند…،

و اگر بر فرشهای مان قدم می نهد…،

در مجلس و محفلمان به تجدید دیدار و صله ی ارحام، ولیمه حج و شادباش عروسی و تعزیت سوگواری واحوال پرسی کنار بستر بیماری و…  شرکت می جوید…،

در میانمان رفت و آمد و گفت و گو می کند…،

در سیمای یک آشنا ی قدیمی یا کسی که جایی دیده ایم و اسمش در خاطرمان نمانده…،

و آیا با همین جسم پاک و بدن مادی نیست؟!

پس با این همه آیا هنوز باید غیبت را دوری جسمانی معنا کنیم و در پی ایجاد پیوند خیالی باشیم.

وقتی اذن ظهور می گیرد پرچم قیام بر می افرازد همه می گویند:عجب! من که این بزرگوار را می شناسم، هم صحبت و هم مسجدی ام بوده و همسفر حج!

آیا جای آن نیست که خود را به محاکمه وجدان کشانده و خطاب کنم:

چه کرده ای که غیبت این قدر پیچیده و رمزآلود گشته است؟!

چرا با مولایت این قدر صمیمی و بی ریا نبوده ای که او خود را به تو معرفی نماید؟!

از تو چه دیده که خویشتن را از تو در حجاب کرده؟!

مگر غیبت از آن نیست که زیر یوغ بیعت سلاطین نباشد؟! تو که سلطان نبوده ای بیم او نسبت به تو از چیست؟!

نکند پای محظوری در میان بوده که مانع و سد میان این معارفه و نزدیکی جسمانی شده؟!

مثلا حق رفاقت را پاس نداشته و مودب به آداب محضرش نگشته ای؟!

شاید عادت به غیبت و بدگویی، تند خویی و بد زبانی، شاید به سبب هم صحبتی سبک سران و و وقت تلف کردن های بطالین عادت کرده ای؟!

کدام خطر از ناحیه تو تهدیدش نموده ؟!

شاید که سنخیتی در تو نیافته؟!

صاحب سر و محرم راز او نبوده ای که …؟!

…فراموش نکن اگر بجویی خواهی یافت؛

…اگر نگاه کنی خواهی دید؛

…اگر معرفت بیابی خواهی شناخت؛

…و اگر دوستش داشته باشی محبوبش خواهی شد.

خدایا دیدار سیمایش طلعت نورانیش را روزی فرما تا رو در رو بگوییم: دوستت داریم مولا!

موضوعات مرتبط: سبک زندگی مهدوی
 
 
سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...
ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی...